حکایت پدری که مرید فرزند شد/ «سید مهدی» یوسف من بود

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس؛ شهیدان مدافع حرم حضرت زینب (س) و شهدایی که در عراق جان خود را از دست می دهند شاید از شهدای دفاع مقدس جلوتر باشند و علت آن هم این است که همانند اربابشان حسین (ع) غریبانه و دور از وطن جانبازی کرده اند.

غربت وگمنامی آن چیزی است که انسان را به اوج می رساند و نزد خدا آن قدر او را محبوب می گرداند که اربابشان را حسین بن علی (ع) قرار می دهد، لذا طبیعی است شهدای مدافع حرم که دور از وطنشان شهید می شوند اجرشان بالاتر باشد.

جوانان سلحشور شیعه که به هیج وجه طاقت بی احترامی به مقدسات خود را ندارند در این راه جان خود را فدا می کنند و در این راه ملیت های متفاوتی مانند افغانستانی، پاکستانی، عراقی، سوری لبنانی و ایرانی حضور دارند.
جوانان شیعه ایرانی نیز به عنوان داعیه دار مقاومت و سلحشوری در جهان اسلام همواره الگوی سایر کشورهای اسلامی قرار گرفته اند و از زمان شروع درگیری ها در منطقه، جمهوری اسلامی تاکنون بیش از دو هزار شهید در این راه تقدیم کرده است.

یکی از این شهدای عزیز که به تازگی در جبهه سوریه آسمانی شده است، شهید ستوان سوم سید مهدی جودی ثانی از رزمندگان نیروی زمینی ارتش بود که در دفاع از حرم حضرت زینب (س) به شهادت رسید.
ستوان جودی ثانی پیش از این در تیپ 377 نیروی زمینی ارتش در قوچان و در رسته توپخانه خدمت می‌کرد که در نبرد با تروریست های تکفیری در استان حلب سوریه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
سید مهدی در 12 تیر 1362 متولد و در صبح روز سه شنبه 20 تیر ماه در سن 34 سالگی به عنوان هشتمین شهید مدافع حرم ارتش شناخته می شود.

به مناسبت هفتمین روز شهادت این شهید عزیز اعضای هیئت تحریریه صبح توس جهت تسلیت به منزل شهید رفتند.

 

در داخل ماشین چشمانمان به عکس شهدای مدافع حرم همان محله ها می خورد، گویا هشت سال دفاع مقدس تکرار شده است، در ابتدای شهرک غرب نام مبارک شهید مدافع حرم جواد کوهساری را مشاهده می کنیم که سه سال پیش در فلوجه عراق به شهادت رسیده بود.

کمی آنطرف تر منزل شهیدان مصطفی و مجتبی بختی بود، دو برادری که در زمان حیاتشان همانند هم لباس می پوشیدند و به یک دیگر نیز شباهت داشتند، زمانی هم که عکس شهادتشان را دیدم در آغوش هم و غرق به خون به شهادت رسیدند.

حال و هوای شهر همانند مقطعی از زمان است که نسل ما فقط آن را در سکانس  فیلم های سینمایی دیده بود، اما اکنون بوی شهید و شهادت در شهرمان پیچیده و خودمان نیز بازیگران این مستند هستیم.

به محله استاد یوسفی نزدیک می شویم، در ابتدای ورودی محله هجله شهید سید مهدی جودی ثانی نصب است که نظر رهگذران را به خود جلب می کند؛ آن را هم رفقای بسیجی محله شان تهیه کرده بودند.

در مقابل منزل شهید که می رسیم پیرمردی با چهره آشفته و پیرهن مشکی زیر آفتاب داغ به دیواری که عکس سید مهدی روی آن نصب شده بود تکیه داده و گویا چشم انتظار است، ما را که می بیند بی صبرانه به طرف ما می آید و مارا در آغوش می گیرد وبا بغضی که گلویش را می فشرد به ما می گوید : (( شما را که می بینم دردهایم التیام می یابد))

انتظار هر حرف و حرکتی را داشتم جز این!

چطور می شود پدری که از شهادت جگرگوشه اش به عدد انگشتان دست نیز نمی گذرد بگوید یک عده جوان غریبه دردهایم را التیام می بخشند؟ با همین علامت سوال بزرگ در ذهنم وارد منزل شهید می شویم.

 

قاب عکس یک جوان رعنا با لباس نظامی که به تازگی روبان مشکی سیاهی روی آن چسبانده شده بود اولین تصویری است که به محض ورود به خانه نظرهارا به خود جلب می کرد و بوی حلوایی که مادری خمیده برای فرزندش پخته بود، فرزندی که هنوز مزه شیرینی عروسی اش زیر دندان مادر مزه می کرد.

خانه شلوغ بود اما جای خالی سید مهدی را ما هم که غریبه بودیم حس می کردیم، به قول پدرش زمانی که در سوریه بود خانه اینقدر سوت و کور و غریب نبود اما از ظهر سه شنبه ی هفته قبل سکوتی سنگین خانه را فرا گرفت.

از پدرش خواستیم کمی بیشتر برایمان از سید مهدی صحبت کند.

پدر در حالی که خنده تلخی بر لبانش نشسته بود، گفت: وقتی مهر ومحبت اهل بیت در دل انسان جا بگیرد سبب جلب عنایت خداوند می شود طوری که هر آن چیز که به تو مرتبط است بوی خدا می دهد، مانند بوی پیراهن یوسف که چشمان یعقوب را شفا می دهد.

او این گونه ادامه می دهد: یعنی طوری می شود که پیرهن هم اثر می گذارد و رنگ و بوی الهی می گیرد، چطور می شود که یک لباس چشم های یک انسان که ولی خدا بر زمین است را شفا می دهد؟

حاج سید علی جودی ثانی می افزاید: طبق متن صریح قرآن این ویژگی را انسان های عادی نیز می توانند به سبب مهر ومحبت و تقوایی که دارند بدست بیاورند لذا وقتی که من شما را دیدم غصه فرزندم از یادم رفت زیرا دیدم که هنوز سید مهدی های دیگری هستند که در راه اسلام و انقلاب مبارزه کنند.

سید مهدی همانند یوسف برای یعقوب بود

پدر شهید جودی ثانی از فرزندش می گوید: یوسف برای یعقوب از همان کودکی فرق داشت و در میان آن همه برادر تنها به یوسف عشق می ورزید و مرید او شده بود، سید مهدی نیز برای من همانند یوسفی بود که علاوه بر تفاوتش با دیگر فرزندان مرا مرید خود کرده بود و آینه تمام نمای خداوند برای تمام اعضای خانواده شده بود؛ همچانکه مقام معظم رهبری نیز آینه تمام نمای خدا بر امت اسلام هستند و این به سبب مهر و محبتی است که ایشان در دل ها ایجاد کرده اند.

حاج آقای جودی ثانی از دین داری فرزندش می گوید: در واجباتش هیچ گاه تاخیر نمی کرد و خود را ملزم به اجرای مستحبات کرده بود، فراموش نمی کنم آخرین باری که به مشهد آمد ماه رمضان بود، وقتی که روزه خواری مردم را می دید به من می گفت: (( خداوند آنقدر مهربان است که در ماه روزه به مردم فرصت داده است که اگر مشکلی داشته و نتوانستند روزه بگیرند در انذار نباید روزه بخورند و حرمت خداوند را بشکنند)) از این مسئله خیلی ناراحت بود و روحیه او را در این مدت خراب کرده بود.

معتقد بود با محبت همه مشکل ها بر طرف می شود

پدر شهید می افزاید: با این که از این مسئله ناراحت بود اما در مواجهه با روزه خواران با ملایمت برخورد می کرد و تذکر می داد زیرا معتقد بود با محبت همه مشکل ها بر طرف می شود؛ اگر جوانی را می دید که راه اشتباهی را برگزیده است ابتدا با او دوست می شد و سپس هدایتش می کرد.

با همان لبخند تلخی که بر لبانش ظاهر است، ادامه می دهد: شهادت خیلی خوب است و در نزد خدای متعال والا است اما دوست داشتم سیدمهدی در سوریه شهید نمی شد، بعد از تمام شدن جنگ می آمد و در شهر کار فرهنگی می کرد و دل های مردم را با معارف اهل بیت آشنا می کرد، لذا اکنون هر کدام از دوستان سیدمهدی را که می بینم به آن ها توصیه می کنم که سعی کنید در سوریه تا می توانید آن حرامزاده ها را به درک واصل کنید اما زنده بمانید تا برگردید و در داخل کشور خدمت کنید.

حواستان باشد پشت آقا را خالی نکنید

آقای جودی ثانی دل خود را به جوانان بسیجی و حزب اللهی که پشت مقام معظم رهبری می ایستند خوش می داند و می گوید: حواستان باشد پشت آقا را خالی نکنید، تمام وصیت و دغدغه سید مهدی ها از همان ابتدای جنگ نیز همین بود.

یکی از حاضران از نحوه شهادت فرزندش که می پرسد، آب دهانش را به سختی فرو می برد تا بغضش نترکد،می خندد و می گوید: روز سه شنبه که از خواب بلند شدم صدای طوفان نظرم را جلب کرد، به داخل بالکن خانه رفتم و دیدم باران شروع شد حالم دگرگون شد و بی اختیار روی زمین نشستم؛ مهدی هر شب با ما تماس می گرفت اما آن شب هر چقدر منتظر تماسش شدیم خبری نشد.

فردای آن روز هم مادرش با ناله شدیدی از خواب برخاست و دائم نام مهدی را صدا می زد، عصر همان روز خبر شهادتش را دریافت کردیم.

سیدعلی جودی ثانی به نقل از همرزم سید مهدی می گوید: در عملیات آخر سیدمهدی با توپخانه موضع 107 دشمن را منفجر می کند و به نحوی خسارت بر آن ها وارد می کند که منجر به عقب نشینی و آزادسازی آن منطقه می شود اما به دلیل کینه ای که از سیدمهدی و دوستش پیدا کرده بودند از پشت مواضع آن ها را با کاتیوشا از فاصله نزدیک می زنند؛ پیکر مهدی هم انگار که یک سنگ به شیشه خورده باشد متلاشی می شود.

پدر شهید آخرین آرزوی خود را ظهور حضرت ولی عصر (عج) خطاب می کند و بیان می کند: تنها التیام بخش دل داغدار خانواده شهدا ظهور حضرت ولی عصر (عج) و سلامتی مقام معظم رهبری است و از خدای متعال می خواهم آن قدر به آقا طول عمر همراه با سلامتی بدهند تا با دستانشان پرچم را به حضرت صاحب الزمان واگذار کنند.

در پایان قاب عکسی که تصویر تشییع جنازه شهید سید مهدی جودی ثانی بر روی آن بود از طرف تحریریه صبح توس به خانواده شهید تقدیم شد.

حسین حقی سگزآبادی

انتهای پیام/

نظرات

ارسال نظر