شهیدی که حضرت زهرا(س) را ضامن شهادت کرد +عکس

از زیادیِ بارِگناهان شرمنده‌ام و توان درخواست آن را از خدا ندارم؛ اما ناامید نیستم. اما با واسطه‌ی کارها، بهترین جور می‌شود. آن هم واسطه‌ای چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) و طرف معامله‌ای چون ذات پاک باری‌تعالی.

به گزارش جام نیوز، همزمان با فرارسیدن هفتم اسفند ماه سالروز شهادت بسیجی دانشجو و طلبه شهید «ایوب پورخوش سعادت» که در سال 1340 در فومن دیده به جهان گشود و در سال 1365 در جبهه شلمچه آسمانی شد، یکی از یادداشت های گرانبهایش را که برای ما به ارمغان گذاشت مرور می‌کنیم، تا بار دیگر ره توشه ای از اندیشه عرفانی این شهید والامقام را در ذهن ها زنده کنیم.


وی در یادداشت خود چنین آورده است: امروز رفتم قرآن را تمام کردم و هدیه روحِ مطهر حضرت زهرا (سلام الله علیها)  نمودم تا حاجتم را بدهد. حاجتی که عمری به دنبال آن سرگردان و حیران هر سو می چرخم اما تاکنون نیافته ام، حتماً لایق نبوده ام. از زیادیِ بارِگناهان شرمنده ام و توان درخواست آن را از خدا ندارم اما ناامید نیستم. اما با واسطه کارها، بهترین جور می شود. آن هم واسطه ای چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) و طرف معامله ای چون ذات پاک باری تعالی.

 

دیگر همچون مسافری بیقرار بارم را بسته ام و از امروز هر گلوله ای که دشمن شلیک می کند، فکر می کنم که سند ِآزادی ِ من امضا شده است. ولی وقتی از روی سرم رد می شود باز به انتظار می نشینم.

 

خدایا! تا کی باید منتظر بود؟! می خواهم عرش پاک الهی را ببینم، می خواهم فرشتگان صف کشیده تو را در حال تسبیح و دعا ببینم. می خواهم مقام اولیاء، معصومین و شهدا را ببینم.

 

خدایا! تو خود گواهی که هر از چند گاهی چنین صحنه ای را با ذهن ناقص خود ترسیم می کنم و بر کبریاییت درود می فرستم.

 

خدایا! منتظرم تا پرده ها برداشته شوند، منتظرم تا حجاب برگیری. اقرار می کنم که پرتوقع هستم و لیاقت دیدن این صحنه های زیبا را ندارم، لیکن امیدوارم و واسطه ای چون زهرای مرضیه را آورده ام.

 

خدایا! از امروز دیگر راضی مشو که در حسرت بمانم، در حسرت ملحق شدن به یاران، به پاکان، به صالحان و مخلصان.

 

خدایا ! این گدای در ِخانه ات را پذیرا باش. با هم معامله می کنیم، هر چه می خواهی بردار و هر چه می خواهی بده دست را، پا را، سر را، تمام بدن را، هرچه می خواهی، آماده ام، بردار. نا امیدم مکن. اشک های حلقه بسته در چشمانم گواهِ صدق این ادعا است.

 

 خدایا! آزمایشم کن. آه! خدایا! چه می گویم؟!معذرت می خواهم. من که چیزی ندارم تا با تو معامله کنم. هر چه هست از توست. تو داده ای. صاحب اختیار تویی و من امانت داری بیش نیستم. هر وقت و هر چقدر خواستی بردار. من کیستم که در ملک تو، برایت کسب تکلیف کنم؟!

 

چقدر بی شرمم که با مالِ مالک معامله می کنم. چه معامله ای؟! من که چیزی ندارم، چطور با تو که همه چیز داری معامله کنم؟! خدایا! مرا ببخش و حسرت سفر این مسافر منتظر را به پایان برسان. بحق سیده نساء العالمین آمین یا رب العالمین ظهر روز چهارشنبه شانزدهم مهر 1365

نظرات

ارسال نظر