حراج کلیه کارگری سرِ بازار...

هرچه می‌کشیم از بی‌توجهی به میراث گران‌بهای جنگ فقر و غنای پیر انقلاب است. فرهنگ مبارزه و تقابل تمام‌عیار با سرمایه‌داری را با

به گزارش شرق 24 و به نقل از جهان نیوز، تعدادی از کارگران کارخانه‌ای که 6 ماه است حقوق نگرفته‌اند و 12 ماه است حق بیمه‌شان رد نشده است در تجمعی اعلام کردند که مجبورند کلیه خود را بفروشند.

خبر را از کدام طرف خواندید؟ از چه سمت تحلیل کردید؟ فروش کلیه؟ تعویق در پرداخت 6 ماهه حقوق؟ رد نشدن حق بیمه؟ ورشکستگی کارگاه‌ها؟ مشکلات اقتصادی؟ فقر خانوارها؟ و یا...؟

با این خبر که مواجه شدم بارها و بارها بین همین سؤالات در رفت‌وبرگشت بودم. اما در انتها با زمینه خبر، پایم سست شد. فقر و بیمه و حقوق و حتی فروش کلیه یک‌طرف؛ اما اعلان علنی و سردست گرفتن و فریاد کردن یک‌طرف. کارد به استخوان رسیده است که سرِ بازار سیلی به‌صورت می‌زنند نه در پستوی خانه‌شان نیز در طرف دیگر.

6 ماه بدون حقوق خانه رفتن، یعنی "شکستن مقابل همسر"، "خرد شدن مقابل فرزند" و رد نشدن حق بیمه یعنی "اضطراب از بیماری" و "استرس از دوران پیری". کارد که از گوشت بگذرد، کلیه فروشی را سرچوق فریاد و حراج می‌کنند.

چه بر سر جامعه‌مان رفته است؟ چه کسی مقصر است؟ امیدوارم که متوجهیم تا کجاها هزینه داده‌ایم؟ فریاد کردن فقر، یعنی کرامت انسانی را کشته‌ایم؛ کارگری که صورتش را با سیلی سرخ نگه می‌داشت تا اگر سفره‌اش خالی است آبرویش بماند، این بار کرامتش را حراج برده است و نه کلیه‌اش. ای‌کاش ابعاد وحشتناک ماجرا را به‌درستی بفهمیم.

مقصر کیست؟ کارخانه‌دار نابلد است؟ حتماً هست. سرمایه‌دار زیاده‌خواه است؟ حتماً هست. دولت و سیستم اقتصادی ناکارآمد است؟ حتماً هستند. اما فراتر از این‌ها، سکوت برای چیست؟ رسانه چرا ساکت است؟ اهل سیاست کجا هستند؟ انقلابی‌ها کجا رفتند؟ عدالت‌خواه‌ها چرا غائب‌اند؟

جامعه‌ای که کرامتش بازاری شود باید برایش مجلس ختم گرفت و تسلیت گفت. اینجا دیگر انسان نیست که پای سفره فقر هزینه شود، انسانیت است که سر بازار خرج می‌شود.

لیبرال‌های وطنی اقتصاد کجا هستند؟ چرا پاسخگوی افسانه‌سرایی‌های بازار آزاد نیستند؟ نیروهای کور بازار کجا هستند تا در نقطه کارایی عرضه و تقاضا برای کارگر بینوا تعیین تکلیف کنند. این اقتصاد مستعمراتی که هر روز تضاد طبقاتی را بیشتر و عزت درونی جامعه را مسلخ می‌برد چرا نباید پاسخگو باشد؟ فقر امروز، نتیجهٔ آوای وحش سرمایه‌داری است که در غوغای شبه‌علمی، هر روز قربانی می‌گیرد.

روزگار تلخی است. امروز هم آوائی و هم‌سرایی سرمایه‌دار و شرخر مدرن و دلال و تکنوکرات های سیاسی و شاگردان متعصب فریدمن، گروه‌های مشترک‌المنافعی ساخته است که کمترین جنایتش کرامت انسانی است و بیشترین اثرش ظاهر فریبنده‌ای که انقلابی متعصب را هم دچار خلسه بی‌تفاوتی کرده است.

هرچه می‌کشیم از بی‌توجهی به میراث گران‌بهای جنگ فقر و غنای پیر انقلاب است. فرهنگ مبارزه و ایستادگی تمام‌عیار در برابر سرمایه‌داری را با "وهم باوری تکنوکرات ها" و "خیال سرایی لیبرال‌های اقتصادی" به رقابت فقیر و غنی تبدیل کردیم و کار به‌جایی رسید که آتش عدالت‌خواهی نیز به سردی گرائید.

وخامت ماجرا به‌جایی رسیده است که فقیر و غنی داشته و نداشته‌شان را فریاد می‌کنند؛ فقیر عزت‌نفسش را و غنی گستاخی نفسش را. یکی به "هیچ" رسیده است و دیگری به احساس "خدائی". یکی حراج کلیه‌اش را فریاد می‌کند و دیگری همراه با آقازاده‌های مولتی میلیاردر، در خیابان‌های تهران مانور لاکچری ها می‌دهند و هر دو هم عکس و فیلمشان دست‌به‌دست می‌شود.

ماجرای تاریخی همسایگی کوخ و کاخ قرائت دیگری هم دارد؛ هر جا کرامت و عزت‌نفس انسانی به خاکستر نشست، بدون تردید در جوارش  فرعونیت و طاغوت قارونی عده‌ای دیگر شعله می‌کشد و این دو شکل نمی‌گیرد مگر در سایه " ساکتین جنگ فقر و غنا".

انتهای پیام/

 

نظرات

ارسال نظر